تصاویر منتخب
تحلیل جاری و آتی جامعه ایران در شرایط تجاوز خارجی
چکیده
این مقاله به تحلیل وضعیت جامعه ایران در سه فاز «پیش از جنگ، حین جنگ و پساجنگ» در سناریوی تجاوز خارجی میپردازد. چارچوب نظری پژوهش مبتنی بر ترکیب اقتصاد سیاسی، نظریه سرمایه اجتماعی و رویکرد تابآوری اجتماعی است. یافتهها نشان میدهد که جامعه ایران در مرحله پیشاجنگ با نوعی شکنندگی ساختاری ناشی از فشارهای اقتصادی، کاهش اعتماد عمومی و شکافهای اجتماعی مواجه بوده است. با این حال، بررسی شواهد بیش از پنج هفته نخست جنگ نشان میدهد که برخلاف برخی پیشبینیها، سطحی از همبستگی اجتماعی، ثبات نسبی در تأمین کالاهای اساسی و کنترل نسبی فضای اقتصادی و اجتماعی شکل گرفته است. در نهایت، مسیر جامعه در فاز پساجنگ، بهطور مستقیم به نحوه پایان جنگ، کیفیت حکمرانی و پاسخگویی به مطالبات اجتماعی وابسته خواهد بود. در صورت عدم مدیریت مناسب، این همبستگی بهتدریج فرسایش یافته و به واگرایی اجتماعی منجر میشود. مقاله در نهایت بر ضرورت نهادینهسازی گفتوگو، کاهش دوقطبیسازی، و طراحی سیاستهای حمایتی هدفمند تأکید میکند.
واژگان کلیدی: جامعه ایران، جنگ، سرمایه اجتماعی، حکمرانی، دوقطبیسازی، تابآوری اجتماعی
1. مقدمه
تحولات ژئوپلیتیک و تشدید تنشهای خارجی، همواره یکی از عوامل مؤثر بر ساختارهای اجتماعی و سیاسی کشورها بوده است. در چنین شرایطی، جامعه نهتنها تحت تأثیر فشارهای اقتصادی و امنیتی قرار میگیرد، بلکه الگوهای کنش اجتماعی، سطح اعتماد عمومی و نوع رابطه میان دولت و مردم نیز دستخوش تغییر میشود.
در تحلیل جامعه ایران، توجه به این نکته ضروری است که بحرانهای خارجی، بهویژه در قالب درگیری یا تهدید نظامی، صرفاً بهعنوان یک عامل مستقل عمل نمیکنند، بلکه بهمثابه «شتابدهنده» روندهای درونی جامعه عمل میکنند. به عبارت دیگر، وضعیت پیشینی جامعه از حیث سرمایه اجتماعی، کارآمدی نهادی و شرایط اقتصادی، نقش تعیینکنندهای در نحوه واکنش آن به بحران دارد.
این مقاله در پی پاسخ به این سؤال است که:
جامعه ایران در شرایط تجاوزهای خارجی چگونه در سه فاز پیش از جنگ، حین جنگ و پساجنگ تحول مییابد و چه عواملی مسیر این تحولات را تعیین میکنند؟
2. وضعیت پیش از جنگ: زمینههای فشار و شکنندگی نسبی
در کشور ایران نظام سیاسی و حکمرانی در این سالها به گونهای عمل کرده که همزمان با تحریمها و انزوای بینالمللی، به دلیل سیاستگذاریهای اشتباه، بیشترین فشار را خواسته یا ناخواسته بر مردمی وارد کرده که از ابتدا پشتیبان انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی بودهاند. این فشارها که موجب شکنندگی ساختاری شده است را در سه بعد اقتصادی، اجتماعی و حکمرانی میتوان تحلیل و بررسی کرد.
2-1. بعد اقتصادی
در بعد اقتصادی میتوان عوامل موثر بر جامعه را به صورت عوامل بیرونی، داخلی و عوامل مشترک تقسیم کرد، در پایان نیز یکسری مصادیق ساختاری نیز بیان میشود.
الف) عوامل بیرونی-تحریمها
• محدودیت در دسترسی به منابع ارزی
• اختلال در مبادلات بانکی و تجاری
• افزایش هزینه تجارت خارجی
ب) عوامل درونی-سیاستگذاری و ساختار
• تورم مزمن و کاهش قدرت خرید
• نوسانات نرخ ارز
• برخی ناکارآمدیهای سیاستی در تنظیم بازار
• چرخه باطل اتخاذ سیاست های دوره ای متناقض و بدون راهبرد در دوره های متعدد و مکرر
• عدم تعیین تکلیف موضوع حقوقی مالکیت ثروت و فقدان الگوی بهینه خصوص سازی و تعامل با بخش خصوصی
ج) پیامدهای مشترک
• افزایش نابرابری درآمدی
• کاهش امنیت اقتصادی خانوار
• افزایش حساسیت جامعه به شوکهای بیرونی
د) مصادیق ساختاری
1. تفاوت در دسترسی به فرصتهای اقتصادی برای مردممثلاً در دسترسی به منابع مالی، مجوزها یا بازارها
2. وجود برخی معافیتها یا استثنائات قانونیکه در ادراک عمومی بهعنوان نابرابری تعبیر میشود
3. چالش تضاد منافع در برخی حوزههاکه میتواند کارایی سیاستگذاری را کاهش دهد
نکته مهم:
این وضعیت را باید حاصل ترکیب فشار تحریمها و محدودیتهای مدیریتی دانست، نه صرفاً یکی از آنها
2-2. بعد اجتماعی
در بعد اجتماعی، میتوان نقاط قوت قوت و ضعف جامعه را بصورت زیر بیان نمود:
• کاهش نسبی اعتماد در برخی لایههای اجتماعی
• افزایش شکاف نسلی در ارزشها و سبک زندگی
• تداوم حس تعلق ملی در کنار وجود برخی نارضایتیها
این ترکیب دوگانه (نارضایتی+ تعلق) یکی از ویژگیهای مهم جامعه ایران پیش از جنگ بوده است.
2-3. بعد حکمرانی
فاصله ادراکشده میان دولت و جامعه، و ضعف در پاسخگویی به مطالبات -در سطح حداقلی- از جمله مسائل مهم در این مرحله است. نبود سازوکارهای مؤثر برای گفتوگو و انتقال مطالبات، به انباشت نارضایتی منجر شده است. ایجاد دوقطبی اجتماعی از اشتباهات بسیار بزرگ حاکمیت و دولت است.
در مجموع میتوان در بعد حکمرانی موارد زیر را بیان نمود:
• وجود فاصله ادراکشده میان بخشی از جامعه و نهادهای حکمرانی
• محدود بودن برخی کانالهای رسمی برای بیان مطالبات
• فقدان نهادسازی متناسب با تغییرات اجتماعی
• عدم تعیین تکلیف انباشت مسائل حل نشده در کلیه سطوح حکمرانی
• فقدان ابزار گفتگو میان بافت ها و بخش های اجتماع
• انتقال بخشی از گفتوگوهای انتقادی به فضاهای غیررسمی
این وضعیت به انباشت مطالبات پاسخدادهنشده در برخی حوزهها منجر شده است.
3. فاز جنگ: واقعیتهای میدانی
با گذشت بیش از یک ماه از جنگ میتوان چالشها و نقاط قوت جامعه را بصورت زیر بیان نمود:
3-1. همبستگی اجتماعی
برخلاف پیشبینی تشدید شکافها، شواهد نشان میدهد:
• کاهش محسوس تعارضات اجتماعی علنی بوجود آمده است.
• افزایش همراهی عمومی در موضوعات ملی اتفاق افتاده است.
• نوعی وحدت کارکردی در برابر تهدید خارجی شکل گرفته است.
این وضعیت نشان میدهد که در شرایط جنگی، حتی در جوامع دارای تنوع دیدگاه، اولویت بقا و امنیت ملی میتواند بر اختلافات غلبه کند.
3-2. وضعیت اقتصادی در جنگ
برخلاف برخی نگرانیها:
• کمبود گسترده کالاهای اساسی در کشور رخ نداده است.
• شبکه توزیع دچار فروپاشی نشده است.
• بازارها (با وجود نوسان) دچار بحران حاد نشدهاند.
این امر نشان میدهد که:
• بخشی از تمهیدات از پیش طراحی شده بوده و
• ظرفیتهای نهادی برای مدیریت بحران فعال شده است.
3-3. مدیریت اجتماعی و کنترل تنش
در شرایط جنگی، یک نکته کلیدی اهمیت دارد:
تشدید دوقطبی اجتماعی میتواند هزینههای امنیتی را افزایش دهد.
شواهد نشان میدهد که:
• در عمل، سطحی از خودکنترلی اجتماعی شکل گرفته است و
• بسیاری از اختلافات به حاشیه رفتهاند.
این وضعیت یک فرصت مهم برای مدیریت بهتر جامعه است.
4. چالشهای ساختاری در تداوم جنگ
با وجود وضعیت نسبتاً باثبات اولیه، تداوم جنگ میتواند چالشهایی شامل موارد زیر ایجاد کند:
4-1. فرسایش تدریجی سرمایه اجتماعی
در صورت طولانی شدن جنگ و افزایش فشار اقتصادی، سرمایه اجتماعی بهتدریج دچار فرسایش میشود. فشارهای اقتصادی، نااطمینانیهای مستمر، و محدودیتهای ناشی از وضعیت اضطراری میتواند سطح اعتماد عمومی به نهادها و حتی میان افراد جامعه را کاهش دهد. در چنین فضایی، همبستگی اجتماعی که در ابتدای بحران ممکن است تقویت شود، به مرور جای خود را به خستگی، بیاعتمادی و گسستهای اجتماعی میدهد. اگر این روند مدیریت نشود، کاهش مشارکت مدنی، تضعیف انسجام اجتماعی و افزایش شکافهای طبقاتی و روانی از پیامدهای قابل انتظار خواهد بود.
4-2. فشارهای معیشتی
در شرایط جنگی، اگر این وضعیت تداوم یابد، بهویژه در صورت کاهش منابع ارزی و افزایش هزینههای دولت، فشارهای معیشتی بر خانوارها بهطور قابلتوجهی افزایش پیدا میکند. اختلال در تولید و زنجیره تأمین، کاهش فرصتهای شغلی و افزایش هزینههای دولت در حوزههای نظامی، معمولاً به تورم، کمبود کالاهای اساسی و افت قدرت خرید منجر میشود. در چنین فضایی، اقشار آسیبپذیر بیش از دیگران تحت فشار قرار میگیرند و حتی طبقات متوسط نیز بهتدریج با کاهش سطح رفاه و نااطمینانی اقتصادی مواجه میشوند. استمرار این وضعیت میتواند الگوی مصرف، سبک زندگی و حتی تصمیمات بلندمدت خانوارها را بهطور جدی تحت تأثیر قرار دهد
4-3. محدودیت در کانالهای گفتوگو
در شرایط جنگی، بهویژه اگر این وضعیت بهصورت طولانیمدت ادامه یابد، کانالهای گفتوگو و تبادل نظر در جامعه بهتدریج محدودتر میشوند. ملاحظات امنیتی، کنترل جریان اطلاعات و حساسیتهای سیاسی باعث میشود فضای رسانهای و عمومی کمتر پذیرای دیدگاههای متنوع باشد و امکان گفتوگوی آزاد میان گروههای مختلف کاهش پیدا کند. در چنین فضایی، اعتماد متقابل میان مردم و نهادها نیز ممکن است تضعیف شود و سوءتفاهمها یا برداشتهای نادرست افزایش یابد. تداوم این وضعیت میتواند به کاهش شفافیت، افت کیفیت تصمیمگیریهای جمعی و محدود شدن مشارکت اجتماعی منجر شود که در بلندمدت میتواند به انباشت نارضایتی منجر شود.
5. فاز پساجنگ: سناریوهای وابسته به نحوه پایان جنگ
در فازپساجنگ، سناریوها بهصورت شرطی تعریف میشوند:
5-1. سناریوی انسجام تقویتشده
در فاز پساجنگ، حرکت بهسوی سناریوی تقویتشده مستلزم بازسازی سرمایه اجتماعی و ترمیم شکافهای ایجادشده میان دولت و جامعه است. در این مسیر، افزایش اعتماد عمومی بهعنوان مهمترین مؤلفه، از طریق شفافیت در تصمیمگیری، پاسخگویی نهادها و مشارکتدادن مردم در فرآیندهای کلان تحقق مییابد. همزمان، تقویت هویت ملی با تأکید بر انسجام، روایتهای مشترک از مقاومت و بازسازی، و برجستهسازی منافع جمعی میتواند حس تعلق و همبستگی را افزایش دهد.
در چنین شرایطی، بهبود نسبی رابطه دولت و جامعه نیز بهصورت تدریجی شکل گرفته و زمینه را برای ثبات سیاسی، رشد اقتصادی و افزایش تابآوری اجتماعی فراهم میسازد.
5-2. سناریوی بازگشت به وضعیت پیشین
در سناریوی بازگشت به وضعیت پیشین، بهتدریج نشانههای احیای شکافهای اجتماعی و سیاسی نمایان میشود و انسجام شکلگرفته در دوران جنگ جای خود را به واگراییهای قبلی میدهد. در این فضا، تداوم مشکلات اقتصادی مانند تورم، کاهش قدرت خرید و نابرابری، فشار مضاعفی بر معیشت مردم وارد کرده و زمینه نارضایتیهای گستردهتر را فراهم میکند. همزمان، کاهش تدریجی همبستگی اجتماعی که در شرایط بحرانی تقویت شده بود، موجب افت سرمایه اجتماعی و کاهش اعتماد عمومی میشود. در چنین شرایطی، رابطه دولت و جامعه نیز به سمت شکنندگی بیشتر حرکت کرده و احتمال بروز تنشهای اجتماعی و کاهش مشارکت عمومی افزایش مییابد.
5-3. سناریوی واگرایی اجتماعی
در بدترین سناریو در صورت تداوم فشارها و نبود اصلاح، واگرایی اجتماعی بهعنوان یک روند غالب شکل میگیرد که پیامد آن افزایش محسوس نارضایتی عمومی و فرسایش عمیق اعتماد میان مردم و نهادهای حاکمیتی است. در چنین وضعیتی، شکافهای اجتماعی اعم از اقتصادی، فرهنگی و سیاسی نهتنها ترمیم نمیشوند، بلکه با شدت بیشتری بازتولید شده و به تقابلهای گستردهتر دامن میزنند. کاهش سرمایه اجتماعی، افت مشارکت عمومی و گسترش احساس بیعدالتی، زمینهساز بیثباتی اجتماعی شده و میتواند ظرفیتهای حکمرانی را نیز با چالشهای جدی مواجه سازد.
6. راهکارهای پیشنهادی
برای تحقق سناریوی تقویتشده در دوره پساجنگ، لازم است مجموعهای از راهکارهای هدفمند و هماهنگ در سه حوزه کلیدی اقتصادی، اجتماعی و حکمرانی طراحی و اجرا شود. این راهکارها باید با درک دقیق از ریشههای چالشهای موجود، بهویژه در زمینه معیشت، اعتماد عمومی و کارآمدی نهادی، تدوین شوند و بهگونهای باشند که ضمن پاسخگویی به مطالبات فوری، افق میانمدت و بلندمدت توسعه را نیز ترسیم کنند. در این مسیر، اتخاذ رویکردی مبتنی بر شفافیت، مشارکتپذیری و عدالتمحوری میتواند به تقویت سرمایه اجتماعی، افزایش همبستگی ملی و بهبود رابطه دولت و جامعه کمک کند. بر این اساس، پیشنهادهای ارائهشده در ادامه، با هدف تثبیت دستاوردهای دوران بحران و حرکت بهسوی ثبات و پیشرفت پایدار، در سه حوزه مذکور دستهبندی شدهاند.
6-1. در حوزه اقتصادی
در حوزه اقتصادی، حرکت بهسوی سناریوی تقویتشده مستلزم بازطراحی سیاستهای حمایتی و اصلاح ادراکات عمومی از عدالت اقتصادی است. در این راستا، ارائه حمایتهای معیشتی بهصورت هدفمند و متمرکز بر مصرفکننده نهایی میتواند اثربخشی منابع محدود را افزایش داده و از اتلاف و انحراف آن جلوگیری کند. همزمان، کاهش تبعیضهای ادراکشده در فضای اقتصادی از طریق توزیع عادلانه فرصتها، دسترسی برابر به منابع و مقابله با رانت نقش مهمی در ترمیم اعتماد عمومی خواهد داشت. تقویت شفافیت در سیاستگذاری و اطلاعرسانی دقیق درباره تصمیمات اقتصادی نیز میتواند به کاهش ابهام، افزایش پیشبینیپذیری و شکلگیری احساس انصاف در میان شهروندان کمک کرده و بستر لازم برای پایداری و کارآمدی سیاستها را فراهم سازد.
6-2. در حوزه اجتماعی
در حوزه اجتماعی، ارتقای همبستگی و انسجام ملی نیازمند مدیریت هوشمند روایتها و فضای عمومی است. در این راستا، تولید و پخش روایتهای وحدتبخش ملی از طریق رسانهها، بهویژه صداوسیما، میتواند حس تعلق و همبستگی میان گروههای مختلف جامعه را تقویت کند. همزمان، اجتناب از برچسبزنی اجتماعی و پرهیز از ترویج القاب و انگهای منفی، به کاهش تنشهای میان گروهها کمک میکند و فضا را برای گفتوگوی سازنده و مشارکت همگانی فراهم میآورد. علاوه بر این، مدیریت هوشمند موضوعات عقیدتی و سیاسی که زمینهساز دوقطبی شدن جامعه هستند، از طریق حذف یا تعدیل محتوای تفرقهافزا، نقش مهمی در حفظ ثبات اجتماعی و تقویت اعتماد میان مردم و نهادهای مدنی ایفا میکند.
6-3. در حوزه حکمرانی
ر حوزه حکمرانی، تقویت ارتباط میان دولت و جامعه از اهمیت ویژهای برخوردار است. ایجاد کانالهای مؤثر و دسترسپذیر برای انتقال مطالبات مردم، امکان بازخورد سریع و مستقیم را فراهم کرده و به افزایش احساس مشارکت و تعلق شهروندان کمک میکند. به عبارتی نهادینهسازی گفتگو میان حاکمیت و مردم باید به یک اصل در حکمرانی تبدیل شود. همزمان، ارتقای شفافیت در فرآیندهای حکمرانی از تصمیمگیری گرفته تا اجرای سیاستها، باعث کاهش ابهام و افزایش اعتماد عمومی میشود. افزایش پاسخگویی نهادها نیز، از طریق مکانیسمهای نظارتی و انتشار گزارشهای عملکردی، زمینه را برای اعتماد پایدار و کارآمدی دولت فراهم ساخته و ظرفیت مدیریت بحران و پیشبرد اهداف توسعهای را تقویت میکند.
7. نتیجهگیری
تحلیل جامعه ایران در شرایط جنگ نشان میدهد که واکنش جامعه بیش از آنکه به خود جنگ وابسته باشد، به وضعیت پیشینی و کیفیت مدیریت بحران وابسته است.
شواهد هفتههای نخست جنگ نشان میدهد که:
• جامعه ظرفیت بالایی برای همبستگی دارد، و
• نهادها توانستهاند ثبات نسبی را حفظ کنند.
با این حال، پایداری این وضعیت به سه عامل وابسته است:
1. مدیریت اقتصادی
4. کیفیت حکمرانی
5. نحوه پایان جنگ
در نهایت، جنگ میتواند هم بهعنوان فرصت بازسازی سرمایه اجتماعی و هم بهعنوان عامل تشدید شکافها عمل کند، و این انتخاب، بیش از هر چیز، به نحوه سیاستگذاری در دوره پساجنگ بستگی دارد.
نکته: در خصوص مباحث جنگ های شناختی و مدیریت افکار عمومی و هدایت افکار نخبگان همین نکته قابل ذکر است که در 40 روز جنگ گذشته بالغ بر حدود 3،300 نفر شهید شده اند ولی طی دو روز حوادث 17 الی 18 دی ماه سال 1404 نیز همین تعداد شهید شده اند. لذا تبیین تفسیر و تمرکز بر مباحث شناختی، ذهنی و جنگ رسانه ای بسیار حائز اهمیت خواهد بود.
نویسندگان:
دکتر هاشم حبیبی
دکتر احمد بیدی




مگر قویتر از فرزین پیدا نمیشود
بانک صنعت و معدن حامی زنان
کفایت سرمایه بانک مهر
قرضالحسنه برکت ایجاد میکند
تمدید ریاست علیرضا معرفت
انضباط مالی رهیافت بانک صادرات



